اعدامهای دیگری در راه است…
روزی در مصاحبه با مقامی ارشد از وی پرسیدم که چرا اعدام کودکان در ایران متوقف نمی شود. این مقام ضمن دادن این توضیح که اعدام شدگان کودک نیستند و آنها در نوجوانی اعدام می شوند سعی کرد که برای من توضیح دهد که جنایتکار کوچک و بزرگ ندارد و اجرای حکم قصاص را حکمی عادلانه و در دست اولیای دم دانست که می توانند ببخشند و یا اجرای آن را خواستار شوند . ایشان در ادامه از من پرسیدند که چنانچه من خبرنگار که معترض به اجرای حکم قصاص هستم عزیزی را از دست بدهم، آیا حاضرم که از اجرای قصاص چشم بپوشم؟
فرهنگ انتقام گیری و آسان شمردن مرگ و دادن حکم اعدام در هر کشوری بسته به تربیت و نگرش مردم آن جامعه متفاوت است. اما در کشورهای متمدن که زندگی و حقوق بشر ارزش و احترام والایی دارد کشتن، شکنجه و اعدام مطرود و از مصادیق ضد بشری بحساب می آید. بارها خوانده ام که خوانده قربانیان ترور و خشونت هرگز درخواست حکم اعدام برای قاتلین عزیزان خود نداشته و آن را وحشیانه و ناقض حقوق بشر دانسته اند ولو اینکه در خونخواهی عزیز از دست رفته خود درخواست دادگاه و محکومیت متهم نیز شده باشد. در فرهنگ ما و در فرهنگ بسیاری از کشورهای اسلامی، قصاص که به شکل اعدام اجرا می شود، تا اندازه ای متاسفانه پذیرفته شده و در باور مردم پذیرفتن این واقعیت که حبس ابد نیز تنبیهی بزرگ و تکان دهنده است، بهیچوجه قابل پذیرش نیست و چاره درد خود را در اعدام قاتل می دانند.
اما اعدام فعالان سیاسی چطور؟ کاش مسئولان قضایی با رافت بیشتری به پرونده این جوانان نگاه می کردند و برای این افراد، حتی آنهایی که سیستم قضایی آنها را محارب می شناسد نیز، حبس در نظر می گرفتند. فعالان حقوق بشر می گویند که بعد از اعدام فعال سیاسی کرد آقای احسان فتاحیان که چند روز پیش انجام گرفت، اینک دو نفر دیگر نیز در معرض اعدام قریب الوقوع قرار دارند. اعدام و خشونت باعث تادیب جامعه نخواهد شد و تنها تاثیر آن اثر سوی روانی بر جامعه است. کاش فردی و نهادی در ایران اعدامها را در ایران متوقف می کرد و زندگی و امید را به این قربانیان می بخشید…
